تبليغاتX
شعر غریبه

شعر غریبه

  کوچ

کاش میگفتی که قصد کوچ داری نازنین

 تا به اشک چشمهایم راه را جارو کنم

کاش میگفتی میان راه بی من میروی

تا امید   باتو   تا   مهتاب   را    پرپر  کنم

کاش وقت رفتنت چشمان من گریان نبود

تا که بی من رفتنت را خوبتر  باور   کنم

کاش میشد راه ما اینگونه پایانی نداشت

کاش میشد بعد تو بی کاشهایم سرکنم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26 توسط غریبه |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02 توسط غریبه |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02 توسط غریبه |


عاشقانه

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22 توسط غریبه |


نازگل

ببین رسیدم به کجا که اشک گرفته چشممُِ

غمها شدن عصای من.میبینی کار دنیارو

نمیخوام آهُ نالهام اشک توی چشما جمع کنه

ولی نمیتونم نگم . آخه دلم خیلی پره

میگفت اگه ستارهها آوار بشن روی سرم

نمیتونن عشق تورو دور کنن از توی سرم

همیشه باگریه میگفت.تاآخر پیشت میمونم

تمام دنیامُ میدم تا بیشتر پیشت بمونم

یهو نفهمیدم چی شد دیدم که دست روزگار

گل قشنگمو گرفت.موندم توکار کردگار!

حالا میگم به روزگار مگه گناه اون چی بود

میون گلهای جهان.نازگل من اضافی بود؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/10 توسط غریبه |


 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08 توسط غریبه |


                   

 

ته خط

دیگه پام نمیکشه انگار رسیدم ته خط

انگاری وقت خداحافظی.آخرخط

مثل شمع سوختم و ساختم پای هر همسفری

آخرش قسمتمه یه کوله بار دربدری

دیگه این آخریا پنجره امیدی نداشت

دیگه هیچ همسفری به راه ما پا نمیذاشت

میدونی آخر این غصه چرا شیرین نبود

آخه حتی یک نفس دنیا به کام ما نبود

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04 توسط غریبه |


                           

         

 قسم

تورو قسم به آسمون

 قسم به نورعشقمون

قسم به سرخی دلت

قسم به راز بینمون

نرو نزار تنها بشم

 نزار باغم همراه بشم

حتی خیالشم بده

که تو بری زنده باشم

همیشه آرزوم بوده

اسیر عشق تو باشم

حالا که عاشقت شدم

نرو نزار تنها بشم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04 توسط غریبه |


                       

            

  شبهای بیقراری

دیگه حتی بی کسی هم

  دلم و تنها گذاشته

هرکسی با تیغ زهریش

  زخمی رو دل ما کاشته

غم ودرد همسفرامن

آه و ناله هم اتاقیم

انتطار تنها امیدم

تو شبای بی قراریم

انگاری خستگی خستست

از دل شکسته ی من

انگاری بارون دلش سوخت

از صدای گریه ی من

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04 توسط غریبه |


                     

 

 

  شکر

آنقدر بارانی ام بی ابر میگرید دلم

در هوای چهره ات بی صبر میگردد دلم

گاه میگویم به او آخر چه میخواهی دلا

در هوای عاشقی و سر خوشی نالی چرا

گاه با فریاد گویم من چرا عاشق شدم

باز میگویم به آرامی که شکرت ای خدا

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04 توسط غریبه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام.سعید غریبی(غریبه) هستم از اینکه به وبلاگم سر زدید متشکرم
غریبه
غریبه نه دور از همه مانده است
نه تنهاودور از وطن مانده است
غریبه نه بی کس.نه بی همنفس
نه مرغی فکنده شده در قفس
***
غریبه منم بی دورنگی و راز
منم عاشق عشق وشوق فراز
غریبه منم ساکن شهر دور
منم پرزشوروهیاهو ونور


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

اسفند 1386
بهمن 1386



پیوندها

اشکهای شبانه
سارا(شعر)
پسران ساری
دل نوشتهای نسل سومیها
فریاد بی صدا
بیا حالشو ببر
شکسته دل
اشکهای یخی
باغ زیتون
آوای عشق
((تفریح+خنده))
خانه عشق
صدای سخن عشق
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin